معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

753

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه دم‌به‌دم رايحهء وصول از مهبّ قبول مىوزد و روح روح‌پرور فتوح‌گستر « انّ فى ربّكم ايّام دهركم نفحات » بمشام منزويان زواياى خمول و مستنيران اشعهء شمع وصول مىرسد و يهودا عنايت پيراهن رحمت « وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً » آورده بر روى يعقوب مكروب مىاندازد تا ديدهء بصيرت كه مدّتى از مشاهدهء محاسن ملكوتى و لطائف اسرار لاهوتى محجوب مىبوده به‌يك‌بار بينا گردد و با يوسف حقيقت دست مؤانست در گردن مرافقت درآورده « ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ » . آنجا يعقوب از بوى پيراهن بينا گشته ، چشم بگشاد و جهان را ديد « فَارْتَدَّ بَصِيراً » اينجا جانت به رايحهء رحمت چشم راحت بگشايد ، جانان را بيند كه « وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ » . لمؤلفه عفى عنه « 1 » بوئى ز زلفش « 2 » مىدمد اى عقل شيدا شو روان * باد بهارى مىوزد چون گل بصحرا شو روان زان اقرب از حبل الوريد يعقوب جان بوئى شنيد * پيراهن يوسف رسيد اى ديده بينا شو روان آه جمالش جلوه‌گر ، شد فاش اندر بحر و برّ * چون يافتى نور بصر سوى تماشا شو روان زد آتش عشقش علم ، زان جانب لوح و قلم * زين فرش برتر نه قدم ، بر عرش بالا شو روان در گوش جان آمد ندا ، از بارگاه كبريا * تو قطرهء آبى بيا هم سوى دريا شو روان

--> ( 1 ) - ح : لمؤلفه قدس سره . ( 2 ) - ح : در كوش جان آمدند .